تبليغاتX
تا شقایق هست زندگی باید کرد....
تا شقایق هست زندگی باید کرد....






سلام دوستان عزیز ! از این که به وبلاگ من سر زدید ممنون . لطفا ً اگه تونستید یک نظر هم بدید . خیلی ممنون
منوي اصلي
             صفحه نخست
             ايميل به مدير
             طراح اين قالب
             انجمن وبلاگ
             وضعيت در ياهو



نويسنده


موضوعات

             شعر های عاشقانه


آرشيو وبلاگ

             هفته دوم اسفند 1386
             هفته اوّل اسفند 1386
             هفته چهارم بهمن 1386
             هفته سوم بهمن 1386


طراح قالب

گالري قالب وبلاگ




.: قسمت تبلیغات :.



 چندتا عکس زیبا

 

 

 

چ

 

 

 

 

 


 
نويسنده : pouya   | تاریخ : چهارشنبه هشتم اسفند 1386

 ..:: روی قبرم بنویسید ::..

 

روي قبرم بنويسيد کبوتر شود و رفت

 

زير باران غزلي خواند دلش تر شد و رفت

 

چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم

 

آنقدر غرق جنون بود که پرپر شد و رفت

 

روز ميلاد همان روز که عاشق شده بود

 

مرگ با لحظه ميلاد برابر شد و رفت

 

او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد

 

عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت

 

هر  غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد

 

دختري ساده که يک روز کبوتر شود و رفت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
نويسنده : pouya   | تاریخ : چهارشنبه هشتم اسفند 1386

 اين زندگي مجال به عاشق نمي دهد

اين زندگي مجال به عاشق نمي دهد

جز فرصت زوال به عاشق نمي دهد

هنگام سهم بندي خوبي زندگي

يک درصد احتمال به عاشق نمي دهد

در فکر يک سفر به ديار تو ام ولي

انديشه ها که بال به عاشق نمي دهد

اين روزها خساست اين شهر لعنتي

يک پلک هم خيال به عاشق نمي دهد

شايد حضور گرم تو بارآورم کند

اين نامه ها که حال به عاشق نمي دهد

گفتي چرا اسير غم زندگي شدم

چون فرصت سوال به عاشق نمي دهد

فرزند شعر حافظم و پير سرنوشت

معشوقه را که فال به عاشق نمي دهد


 
نويسنده : pouya   | تاریخ : سه شنبه هفتم اسفند 1386

  به نام خدایی که شاید شناخته باشمش....

 

به نام خدایی که شاید شناخته باشمش....

 

من یک نوزاد یک روزه ام. نمی دونم، شما فکر می کنید چند سالتونه؟ 14 سال،15 سال شایدم 100 سال ! خوب من هم اول همین فکر را می کردم 17 سالمه ولی الان دیگه نه.... شاید شما هم اگر به حرفای من گوش کنید بفهمید چند سالتونه...

حالا همه سیر زندگیتونو تو ذهنتون تصور کنید. فکر می کنید کجای مسیر هستید اولش یا آخرش؟

حالا فکر کنید فکر....

تا حالا چند لحظه از زندگیتونو فقط و فقط به خودش به خدا فکر کردید نه به خاطر درد و رنج و گرفتار یاتون.

چند قدم به خدا نزدیک شدید ، اصلا روزی چند قدم به حدا نزدیک می شید؟....

چند تا بهار رو دیدید وسبز شدید؟

چند تابستون داغ دیدید و آتیش جهنم به یادتون اومده؟

چند تا پاییز رو دیدید و برگ  های طمعتون  مثل برگ درخت ها ریخته؟!

چند تا زمستون رو دیدید و دل های سیاهتون با برفش سفید شده؟!

چند تا تولد را دیدید و بیدار شدید؟!

چند تا نماز واسه دل خودتون خوندید؟!

چند بار از عشق خدا گریه کردید؟!

چند بار با خدا آشتی کردید؟!

چند بار یا علی گفتید و دوباره از نو شروع کردید؟!

روزی چند بار قربون خدا می رید؟!

روزی چند بار توبه می کنید؟!

چند تا غروب اومده و غروب زندگیتو دیدید؟!

چند تا صبح اومده و شروع تازه رو احساس کردید؟!

چند بار دلتون تو غروب جمعه شکسته؟!

چند بار تا حالا زندگی رو حس کردید؟!

چند بار گوشاتونو باز کردید تا صدای خدا رو بشنوید؟!

چند بار چشماتو باز کردید تا خدا رو ببینید؟!

اصلا تا حالا چند بار خدا رو دیدید؟!

به چشمای خودمون دروغ نگیم،خدا دیدنیه فقط کافیه چشمامونو باز کنیم.

فکر کنم حالا دیگه بتونید بگید چند سالتونه. فقط کافیه روزای رو که خدا رو تو اون روزا دیدید بشمارید...

من یک نوزاد یک روزه ام شما چطور...


 
نويسنده : pouya   | تاریخ : سه شنبه هفتم اسفند 1386

 فریدون مشیری

اگر روزی  کسی  از  من  بپرسد       چندی که بر روی زمین بودی چه کردی
 
 من میگشایم پیش رویش دفترمرا      گریان و خندان  بر می افرازم  سرم  را

 آنگاه میگویم که بذری نوفشاندم       تا بشکفد ، تا  بر دهد بسیار  مانده است

 در زیر این نیلی سپهر  بی کرانه       چندان  که  یارا  داشتم   در  هر  ترانه

                          نام بلند عشق را تکرار کردم

بااین صدای خسته شاید خفته ای را     در چار سوی این  زمان  بیدار  کردم

      من مهربانی را ستودم                        من با بدی پیکار کردم

 ژمردن یک شاخه گل را رنج بردم       مرگ قناری در قفس را غصه خوردم

                      وز غصه مردم ، شبی صد بار مردم

                                         به یاد زنده یاد فریدون مشیری


 
نويسنده : pouya   | تاریخ : یکشنبه پنجم اسفند 1386

 نامه چارلی چاپلین به دخترش

 

دخترم جرالدین !

پدرت با تو حرف می زند !

شاید شبی درخشش گران بهاترین الماس این جهان  تو را  بفریبد آن  شب  است که این الماس، آن ریسمان نا استوار  زیر پای تو خواهد بود، سقوط  تو حتمی است.روزی که چهره یک اشراف زاده بی بند و بار تو را فریب دهد ، آن  زمان بندباز ناشی خواهی بود، بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند.از این  رو دل  به زر و زیور مبند، بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن  همه  ما  می درخشد ، اما اگر روزی دل به مردی  آفتاب  گونه  بستی با او یک دل  باش  و  به راستی  او  را  دوست بدار.دخترم ، هیچ  کس و هیچ  چیز را  در این جهان  نمی توان  یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن خود را به خاطر آن عریان  کند .برهنگی بیمار  عصر ماست، به گمان من، تو باید مال کسی باشی که روحش را برای تو عریان کرده است.

جرالدین دخترم با این پیام نامه ام را پایان می بخشم:

انسان باش زیرا که گرسنه بودن ودر فقر مردن هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است


 
نويسنده : pouya   | تاریخ : یکشنبه پنجم اسفند 1386

 عشق

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری

هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر

لبخندی زد و گفت ممنونم.

 

 

 

تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب

داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت: می دونی که من

هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا

کنی...ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من

دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید...

چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی

افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما

باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای شماست!..

دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد

ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني

من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون

ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم

اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه

.(عاشقتم تا بينهايت)

دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر

داده بود...

آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری

شد...و به خودش گفت چرا حرفشو باور نکردم ...

 


 
نويسنده : pouya   | تاریخ : یکشنبه پنجم اسفند 1386

 فقط ببین حالش خوبه

شیوانا جعبه ای بزرگ پر از مواد غذایی و سکه وطلا را به خانه زنی با چندین بچه قد ونیم قد برد . زن خانه وقتی بسته های غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویی از همسرش و گفت: " ای کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردی بودند. شوهر من آهنگری بود ، که از روی بی عقلی دست راست ونصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگری از دست داد و مدتی بعد از سوختگی علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود. وقتی  هنوز مریض و بی حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولی به جای اینکه دوباره سر کار آهنگری برود می گفت که دیگر با این بدنش چنین کاری از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود .من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمی خورد ، برادرانم را صدا زدم و با کمک آنها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لا اقل خرج اضافی او را تحمل نکنیم . با رفتن او ، بقیه هم وقتی فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتن و امروز که شما این بسته های غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم . ای کاش همه انسانها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند! "شیوانا تبسمی کرد وگفت :" حقیقتش من این بسته ها را نفرستادم . یک فروشنده دوره گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه !!؟ همین!

"شیوانا این را گفت و از زن خداحافظی کرد تا برود . در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد : "

راستی یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گرد هم سوخته بود ! "

                         برگزیدهای از داستانهای شیوانا


 
نويسنده : pouya   | تاریخ : یکشنبه پنجم اسفند 1386

 تو خوشبختی

آیا سقفی بالای سرت هست؟

نانی برای خوردن

لباسی برای پوشیدن

و ساعتی برای خوابیدن داری؟آری

نامی برای خوانده شدن

کتابی برای آموختن

و دانشی برای یاد دادن داری؟آری

بدنی سلامت برای برداشتن سبد یک پیر زن.

سخنی برای شاد کردن یک کودک

دهانی برای خندیدن و خنداندن داری؟آری

لحظه ای برای حس کردن

قلبی برای دوست داشتن

و خدایی برای پرستیدن داری؟آری

پس خوشبختی بسیار خوشبخت.

 

   قدر دستهایم را  بیشتر دانستم و  قدر  چشم هایم را

  وتازه فهمیدم چه شکوهی دارد ایستادن بروی  دو پا

آن لحظه که به زمین خوردم

 

 مهربانم !

امروز تو به دیروز مبدل می شود ، اما ممکن است فردای تو امروز نشود.

           پس قدر لحظه لحظه های عمرت رو بدون

 

 

 

 


 
نويسنده : pouya   | تاریخ : یکشنبه پنجم اسفند 1386

 بوته ای در دامنه

 

اگرنمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی
بوته ای در دامنه ای باش
ولی بهترین بوته ای باش که در کناره راه می روید
اگر نمی توانی درخت باشی ،بوته باش

اگر نمی توانی بوته ای باشی، علف کوچکی باش
و چشم انداز کنار شاه راهی را شادمانه تر کن
اگر نمی توانی نهنگ باشی، فقط یک ماهی کوچک باش
ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه

همه ما را که ناخدا نمی کنند، ملوان هم می توان بود
در این دنیا برای همه ما کاری هست
کارهای بزرگ و کارهای کمی کوچکتر
و آنچه که وظیفه ماست ، چندان دور از دسترس نیست

اگرنمی توانی شاه راه باشی ، کوره راه باش
اگر نمی توانی خورشید باشی، ستاره باش
با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند
هر آنچه که هستی، بهترینش باش

 

 

با من بمون ای همسفر

 

love مخفف عبارت:

)) lake of sorrowدرياچه ي غم()

ocean of tears ((اقيانوس اشك))

valley of death ((درياي مرگ))

end of life ((اخر زندگي

 

 


 
نويسنده : pouya   | تاریخ : یکشنبه پنجم اسفند 1386

 لينك باكس

 
            جستجو



در كل اينترنت
در اين سايت


خبرنامه


كد خبرنامه را اينجا قرار دهيد

نظرسنجي



آمار سايت


            كل بازديد ها :


گالري حرفه اي قالب وبلاگ
سایت آموزشی و تفریحی
چیزایه توپی داخلشه روش کلیک کون میبینی
آینم یه وبلاگه دیدینی
از دل تا قلم
عاشقانه
عارفانه های شیرین
تک ستاره
تنهایی
جدیدترین وبهترین آهنگهای روز ایران
بهترین وبلاگ ها
یه وبلاگ ورزشی
... love is

چندتا عکس زیبا
..:: روی قبرم بنویسید ::..
اين زندگي مجال به عاشق نمي دهد
به نام خدایی که شاید شناخته باشمش....
فریدون مشیری
نامه چارلی چاپلین به دخترش
عشق
فقط ببین حالش خوبه
تو خوشبختی
بوته ای در دامنه

مرا از یاد نبر...

فقر - نابرابری
عجب صبری خدا دارد
نامه ی آبراهام لینکلن به آموزگار فرزندش
کودکی که آماده تولد بود ...

سفر زیارتی و سیاحتی و همیشگی آخرت
مرا چشم انتظار مگذار

گالري حرفه اي قالب وبلاگ
سایت آموزشی و تفریحی

آرشيو لينكدوني

كپي برداري از مطالب اين وبلاگ بدون لينك مستقيم به منبع غير قانوني است و نوعي دزدي به حساب مي آيد .
currentPosition" VALUE="0"> stretchtofit="true" loop="true" enablecontextmenu="false" showcontrols="true" height="165" width="135" name="WMP1">

www.GHASRE20.coo.ir

پيشگويي

سوال شما:


جواب پيشگو:

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
بزرگترین منبع کدهای جاوا اسکریپت
بهترین کدهای جاوا و قالب رایگان


قالب و كدهاي جاوا

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












دریافت کد فالنامه